تبليغاتX
بانک تحقیق و مقالات

maghalehayeelmi

دوشی

maghalehayeelmi

http://maghalehayeelmi.blogfa.com

بانک تحقیق و مقالات

بانک تحقیق و مقالات - مولاناجلال الدین

بانک تحقیق و مقالات

بانک مقلات و تحقیق علمی ادبی فرهنگی و اجتماعی و ....

بانک تحقیق و مقالات

قالب رایگان برای وبلاگ » تیم طراحان حرفه ای قالب وبلاگ
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو مطالب
Search :
فهرست کاربري
نام :
رمز :
لينک دوستان
قالب وبلاگ
خبر گزاری پرس فوتبال
دست نوشته های تنهایی
آبرنگ
کلیپ موبایل
راه رفتن روی یخ
شمس توس
نرم افزار
ترجمه ادبی
بازیهای جدید فلش و دانلود برای همه
یه حس غریب
موسسه آموزش عالی پاسارگاد شيراز
پزشکان فردا
وبلاگ آموزش ایرانیان
هرچی بخای جک اس ام اس
سید حیدر بیات - آلما یولو
سؤزلوک
فتح الله ذوقی
سؤزوموز
سیمای- آل الما
شعر چلنگی
تورک دیلی و ادبیاتی
پیتراق - طنز
آداخلی یوللار
گئلجگ بیزیمدیر
قالدیریم
تارلالار
چوخورلار- حامد
ائل هجری فرناز
آنادیلیم آنا یوردوم
دانشجویان تورک دانشگاه یزد
یاشلی گؤز
آدالار
دومانلی گونلر
آذ تورک
اسماعیل خرمی
یازار
آ‌‌ذ‌‌‌ربایجان ادبیاتی
باریشان اوزل یاپراغی
من تورکام
آذ آتا
تورکولر(تورکو یازمالار)
یوردوموز
پینار
جوشار آراز
گؤزلری آیدین
یاشاسین آذربایجان - علی تبریزلی
اوختای بابایی
یاغیش ثانیه سی
چاغداش تبریزلی
زن متولد ماکو - قایاقیزی
جواب سؤالات تبیان و سایر مسابقات
اینترنت مجانی-جواب سوالات پخش از تلویزیون-جواب سوالات تبیان


تبليغات متني

مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.


مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.


قالب وبلاگ قالب وبلاگ رايگان براي: بلاگفا،

آخرين مطالب
» ديل يازماگي
» ائلخانی آهنگی
» قارلی قیش شعری
» سهم ما از یک نبرد
» ارسلان میرزایی
» جئیران گله ایدی
» بقای فرهنگی ایل قشقایی
» هویت و قومیت ترکان قشقایی
» زندگی نامه
» شعر از فرود جهانگیری



مولاناجلال الدین
مولانا جلال الدین محمد بلخی نامش محمد و لقبش جلالدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است. در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند. پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند. دوران کودکی در سایه پدر بها ولد بین سالهای ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد. دوران جوانی پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر ، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ ه.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد. به تشویق همین برهان الدین یا خود به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال نگذشت. پس از آن به قونیه باز گشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت. پس از مرگ برهان الدین ، نزدیک 5 سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا ۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند. آغاز شیدایی تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. مولانا درباره اش فرموده:" شمس تبریز ، تو را عشق شناسد نه خرد." اما پرتو این خورشید در مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد. اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است ، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست. هر چند شمس از زمره وارستگانی بود که می گوید : گو نماند زمن این نام ، چه خواهد بودن؟ آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخره سال ۶۴۲ ه.ق از قونیه بار سفر بسته و بدین سان ،در این بار ،حداکثر شانزده ماه با مولانا دمخور بوده است . علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست . این قدر هست که مردم جادوگر و ساحرش می دانستند و مریدان بر او تشنیع می زدند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدینگونه جانش در خطر بوده است . باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت .در شعر مولانا طوماری است به درازای ابد که نقش "تومرو"در آن تکرار شده است . گویا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد . مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذر خواه گشتند . پس مولانا فرزند خود،سلطان ولد،را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد . شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد .اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال ۶۴۵ از قونیه غایب گردید و دانسته نبود که به کجا رفت. مولانا پس از جستجوی بسیار،سر به شیدایی بر آورد.انبوهی از شعرهای دیوان در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است . صلاح الدین زرکوب پس از غیبت شمس تبریزی ، شورمایه جان مولانا دیدار صلاح الدین زرکوب بوده است. وی مردی بود عامی ، ساده دل و پاکجان که قفل را "قلف" و مبتلا را " مفتلا" می گفت. توجه مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از پیرامونیان مولانا بر افروخت . بیش از۷۰غزل از غزل های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد . این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت. حسام الدین چلپی روح ناآرام مولاما همچنان در جستجوی مضراب تازه ای بود و آن با جاذبه حسام الدین به حاصل آمد. حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد . پس از مرگ صلاح الدین سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی معنوی ، یکی از بزرگ ترین آثار ذوقی و اندیشه بشری ، را حاصل لحظه هایی از همین هم صحبتی می توان شمرد. پایان زندگی روز یکشنبه پنجم جمادی الآخره سال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خردو کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند. مولانا در مقبره خانوادگی خفته است و جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفون اند. *رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن *ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن *از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن * ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن * خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن" * بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن *دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟ *در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن * گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن
موضوعات
ایران
ایل قشقایی
زندگی نامه ی مهدی مهدوی کیا
ادبی
آرشيو مطالب
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» شهریور 1387
امکانات

آمار سايت :

قالبوبلاگ
بازديد کل:




لوگو وبلاگ
بانک تحقیق و مقالات



لوگو دوستان

3000theme
صفحه نخست | آرشيو مطالب | تماس با ما | قالب وبلاگ
Copyright © 2007 maghalehayeelmi AND Design by www.3000theme.blogfa.com

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا